خانه جدید، زندگی جدید

 نقطه ی عطف ، نقطه ای است که تابع در آن تغییر علامت می دهد. درفرهنگ ما، در طول عمر ایام خاصی قرار داده شده اند که هریک می تواند نقطه ی عطفی در زندگی یک انسان باشد....



ازدواج کردم.نمیخواستم بگویم بالاخره ازدواج کردم. برای اینکه این کار از سر تکلیف نبود، اجبار نبود یا میل به صرف ازدواج نبود. میخواستم باقی مسیر زندگی را با همراهی دوستی خوب و مهربان بگذرانم.میخواستم مهربانی و محبت انباشته شده در قلبم که باید برای «او» خرج میکردم را بیدریغ به پایش بریزم.
فرزند طلاق بودن ‌‌و شاهد زندگی مشترک زن و مردی که نقطه مقابل هم بودند و از بدشانسی روزگار والدینت هم باشند، خودش یک دوره بیست و چند ساله کارگاه زندگی مشترک بود که پاس کردیم بدون نمره قبولی یا ردی.
بعد هم مثل لقمان حکیم یاد گرفتیم هرکاری که ایشان کردند ما نکنیم، تا ادب بیاموزیم. 
همسرم مرد خوبی است. مهربان است و پرتوجه. فقط نسبت به من اینطور نیست. از روز اول آشنایی مراقب بود و حواسش به همه چیز بود. به هرحال کارش جلوگیری از برخوردهای هوایی و فضایی است پس با آن حواس جمع تجربه اش روی برخوردهای زمینی جمع تر است. همراه و دوست من است و مایه آرامش و شادی من.
فیسبوک را بستم. اینجا نقل مکان کردم. برایم حکم خانه تازه ای را دارد که نقل مکان کرده ام و هنوز انعکاس صدایم در بین دیوارها می پیچد. 
شما هم دعوتید به خانه جدید.
 بعضیهایتان را از خیلی مدت پیش میشناسم، بعضی ها جدیدتر دوستم شدید. حالا که دور همی خودمانی و در جمع دوستان است، راحتیم که بگوییم و بنویسیم و بخوانیم.
برای من که مرض نوشتن دارم اینجا باز فضایی شد که افکارم را مرتب کنم، بنویسم و با شما همفکری کنم. 
خوش آمدید

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگی مشترک