پست‌ها

زندگی مشترک

 زندگی مشترک تجربه عجیبی است. یکجور هایی رابطه صمیمانه و پیچیده ای است که مدام باید مراقبش باشی. شاید هم برای من که هنوز یک ماه نشده وارد این زندگی شدم، نگرانم و مدام مراقب هستم.  دیشب برای یک مسأله ساده و سکوت کردن او، دلخوری کوتاهی پیش آمد که تا امروز صبح تمام شد. اما برای من از امروز صبح سردرد مانده و دندان درد. خوابهای بیخودی دیدم درباره برادرم و همسرش.  زندگیمان یکجورهایی در معرض تورنادو روی هوا درهم پیچیده شده که نادیده گرفتن این ماجذا، تبعات سخت و سنگینی برای آینده ما خواهد داشت. همگی نوک پیکان را به سمت همسر برادر گرفتیم و برادر، اما من بیشتر به این فکرمیکنم اغلب آدمها مانند بیل گیتس از شانس‌ها و موقعیتهایی که در زندگی برایشان پیش می آید، به صرف اینکه اخلاقی نیست عبور نمی کنند.  باز هم فکرمیکنم والدین بی مسئولیتی داشتم که هنوز رسالت مراقبت و بچه داری را بلد نیستند. همیشه دو طرف افراط و تفریط بودند. پدرم سخت گیر و بدبین و منتقد، مادرم برعکس پدرم خوش بین افراطی و شل گیر و بی نظارت. نتیجه؟زندگی طوفان زده که هیچکس از آن راضی نیست. نه والدین و نه بچه ها. امروز برف...

خانه جدید، زندگی جدید

 نقطه ی عطف ، نقطه ای است که تابع در آن تغییر علامت می دهد. درفرهنگ ما، در طول عمر ایام خاصی قرار داده شده اند که هریک می تواند نقطه ی عطفی در زندگی یک انسان باشد.... ازدواج کردم.نمیخواستم بگویم بالاخره ازدواج کردم. برای اینکه این کار از سر تکلیف نبود، اجبار نبود یا میل به صرف ازدواج نبود. میخواستم باقی مسیر زندگی را با همراهی دوستی خوب و مهربان بگذرانم.میخواستم مهربانی و محبت انباشته شده در قلبم که باید برای «او» خرج میکردم را بیدریغ به پایش بریزم. فرزند طلاق بودن ‌‌و شاهد زندگی مشترک زن و مردی که نقطه مقابل هم بودند و از بدشانسی روزگار والدینت هم باشند، خودش یک دوره بیست و چند ساله کارگاه زندگی مشترک بود که پاس کردیم بدون نمره قبولی یا ردی. بعد هم مثل لقمان حکیم یاد گرفتیم هرکاری که ایشان کردند ما نکنیم، تا ادب بیاموزیم.  همسرم مرد خوبی است. مهربان است و پرتوجه. فقط نسبت به من اینطور نیست. از روز اول آشنایی مراقب بود و حواسش به همه چیز بود. به هرحال کارش جلوگیری از برخوردهای هوایی و فضایی است پس با آن حواس جمع تجربه اش روی برخوردهای زمینی جمع تر است. همراه و دوست من است و ما...